محمد نعيم

12

شرح مثنوى ( فارسى )

است ، پس آن چيز را ترك بكن و دست قبول بر وى مزن كه آن چيزى كه مقبول نفس و طبع توست ، آن چيز مردود حق است . چرا كه اگر ميسّر كردن و عطا نمودن حق بنده را راه وصول حق بودى ، بايستى كه هر گبر و ترسا از حق آگاه و مقبول درگاه بودى . چرا كه ميسّر گردانيده است حق تعالى هر گبر را كه نفس و طبع او خواسته است و لهذا راههاى مختلف و سبل متشتّت آسان شده است كه موافق نفس و طبع هركس راهى و شريعتى اختيار نموده است . [ 485 ] در يكى گفته : ميسّر آن بوَد * كه حياتِ دلْ غذاى جان بوَد يعنى : در يكى گفته كه ميسّر آن است كه حيات دل و غذاى جان است ، نه آنكه متمنّاى نفس و مشتهاى / B 4 / شيطان و ممنوع رحمان است كه آن چيزى كه فرمودهء حق است ، غذاى جان و قوت روحانيان است . [ 486 ] هرچه ذوقِ طبع باشد ، چون گذشت * برنيارد همچو شوره رَيْع و « 1 » كِشت يعنى : هر چيزى را كه به‌حسب خواهش نفس و طبع ، آن چيز را گذراندى « 2 » كه به حسب خواهش نفس و طبع در عمل آوردى ، پس عمل آن چيز همچو كشتن دانه است در جاى شور كه در آن كشتن غير از زيان اخروى هيچ سود نيست ؛ و « 3 » در آن عمل غير از خسارت و ندامت بهبود نيست . [ 497 ] هريكى قوليست ضدّ همدگر * چون يكى باشد ، يكى زهر و شكر در يكى گفته كه اين جمله تويى * مىنگنجد در ميانِ ما دويى [ 496 ] در يكى گفته كه صد يك چون بوَد * اينكه انديشد ؟ ! مگر مجنون بوَد يعنى : در يكى گفته كه هر قول و هر سخن ضدّ يكديگر است كه كلام شخصى ديگرگونه است و كلام شخصى ديگرگونه ؛ پس چون در كلام و قول اتّحاد و يگانگى

--> ( 1 ) . ش : - و . ( 2 ) . س : كه راندى . ( 3 ) . س : - و .